ماجرای این روزهای تخت جمشید پردۀ جدیدی است از یک داستان قدیمیتر.
هر بار که خبری منتشر میشود که مقامی، سازمانی یا گروهی دست به کاری زدهاند که به یک اثر باستانی آسیب وارد شده است یا تصمیمی گرفتهاند که ممکن است به آن اثر باستانی آسیب وارد شود، موجی از خشم و نفرت کاربران اینستاگرام و فیسبوک را فرامیگیرد. تا حدود یک هفته، همه تمام انرژی خود را میگذارند تا از طریق استوریها رسالت خود در مبارزه با کژی و بدذاتی «این حکومت» را به جا بیاورند. یک هفته بعد ولی همه چیز فراموش میشود.
استوری گذاشتن خشک و خالی بدون اقدامات عملی، آن هم در یک پیج که احتمالاً خصوصی است و اگر هم عمومی باشد در بهترین حالت بیشتر از ۷۰۰ نفر فالوور ندارد، هیچ کمکی به ما نمیکند. استوری گذاشتن مناسبتی و هیجانی یک ژست توخالی است از سوی کسانی که فقط میخواهند عذاب وجدان و احساس توخالی بودن خود را پر کنند.
گروههایی که دنبال زیرخاکی هستند و برای یافتن یک تکه فلز یا کوزۀ تاریخی، یک کوه سالم در جایی از این آب و خاک نگذاشتهاند، بیرون دارند به کار خود ادامه میدهند.
بیشتر بخوانید


